/اول شهریور، روز پزشک/ پزشکی؛ عشق و تلفیقی از دانش و تجربه است

گفت‌و‌گو تفصیلی با دکتر راحله میری، پزشک و مدیر درمانگاه تخصصی داخلی جهاددانشگاهی خراسان رضوی در خصوص حرفه پزشکی

۰۱ شهریور ۱۳۹۹ | ۱۵:۳۴ کد : ۲۱۹۷۰ عمومی
در ایران روز اول شهریور ماه، هم‌زمان با زادروز بوعلی سینا، به پاس تألیفات و خدمات وی، به علوم پزشکی و فعالیت وی در این رشته، و تجلیل از پزشکان، روز پزشک نام‌گذاری شده‌است.
گفت‌و‌گو  تفصیلی با دکتر راحله میری،  پزشک و مدیر درمانگاه تخصصی داخلی جهاددانشگاهی خراسان رضوی در خصوص حرفه پزشکی

به همین مناسبت، با دکتر راحله میری، پزشک و مدیر درمانگاه تخصصی داخلی جهاددانشگاهی خراسان رضوی گفت‌و‌گویی را انجام داده‌ایم که در ذیل آن را بخوانید:

خانم دکتر قدری بیشتر خودتان را معرفی کنید.

سال 1357 در مشهد به دنیا آمده‌ام. فرزند آخر می‌باشم، دو تا خواهر و یک برادر دارم که یک خواهرم خانه‌دار و خواهر دیگرم پزشک است و برادرم هم مدرس دانشگاه خیام و دارای مدرک ارشد معماری است.

چه سالی در دانشگاه پذیرفته شده‌اید؟

فارغ‌التحصیل سال 1375 از دبیرستان فرزانگان در مشهد هستم و ورودی همان سال در دانشگاه علوم پزشکی مشهد هستم، و انتخاب اولم هم پزشکی مشهد بود. آن زمان کنکور دو مرحله‌ای بود، مرحله اول آزمون عمومی و آزمون اختصاصی سال چهارم دبیرستان بود و مرحله دوم اختصاصی بود، مرحله اول رتبه‌ام 620 شد و لی مرحله دوم رتبه 17 را به دست آوردم.

فارغ از جایگاه اجتماعی رشته پزشکی، آیا هدف دیگری هم داشتید؟

مسیری که اول من انتخاب کردم رشته پزشکی نبود، چون ریاضیاتم خیلی خوب بود، قصد اینکه به رشته پزشکی بیایم را نداشتم، به رشته ریاضی بیشتر علاقه داشتم  و تا سوم دبیرستان هم رشته ریاضی بودم، در سال سوم دبیرستان، مادرم یک عمل سخت جراحی داشت که مجبور شدم برای مراقبت به بیمارستان بروم و فردی که از قضا همسایه ما هم بودند و استاد و مرشد من نیز در زندگی بود به نام خانم دکتر مهرانگیز خواجه کرم‌الدین، که استاد ویروس شناسی بودند و در بیمارستان قائم کار می‌کردند که بسیار خوش برخورد و خوش اخلاق بودند و برخوردشان آنقدر خوب بود که تصمیم گرفتم که تغییر رشته بدهم که پزشکی را انتخاب کنم تا بتوانم به مردم خدمت کنم و یا اینکه بتوانم حداقل کسانی که بیمار هستند با یک حُسن برخورد خوب به آنها روحیه و امیدورای بدهم.

وقتی وارد دانشگاه شدید، آیا در  ذهنیت شما از رشته پزشکی تغییری کرد؟

پزشکی یک رشته سختی است و واقعا اگر عشق نباشد خیلی دشوار است و کسانی که وارد این رشته می‌شوند به ویژه در سال‌های اولیه، سختی‌های زیادی را باید تحمل کنند، استراحتی ندارید با این وجود دانشجویان پزشکی و افراد خودشان را تطبیق می‌دهند و با توجه به دشواری‌های موجود،  عشق و علاقه در رشته پزشکی بسیار مهم است. و واقعا لازم است که رتبه‌های برتر کنکور وارد این رشته شوند به خصوص یکی، دو سال آخر دانشگاه که دوران انترنی هست،و همزمان باید پزشکان شیفت‌های سختی را با تحصیلشان بگذارنند.

در حال حاضر که مشغول طبابت هستید، ساختار آموزشی تربیت پزشک را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ایرادهایی در ساختار آموزش پزشکی است که باید تغییر کند و یکسری از غیرضروریات و محفوظاتی را پزشکان در دوران تحصیل خود می‌خوانند.

مراحل تحصیل در رشته علوم پزشکی بدین گونه است که دوسال و نیم دروس علوم پایه را می‌خوانیم، یکسال دوره فیزوپاتولوژی را می‌گذارنند و دوسال استاژری و یک سال و نیم هم انترن هستیم، در دوران استاژری رفرنس هاریسون بود، در دوره انترن هم رفرنس هاریسون بود و وارد تخصص و فوق تخصص هم که می‌شویم همین کتاب بود کسانی که پزشک عمومی و یا تخصص به غیر از داخلی بشوند نیازی نیست این کتاب سنگین را مطالعه کنند.

پس از فارغ التحصیلی در کجا مشغول به کار شدید؟

در سال 1382 فارغ‌التحصیل شدم،  من وقتی درسم تمام شد وارد دوره طرح در بیمارستان شهید هاشمی نژاد مشهد شدم، تجربه‌ زیادی به عنوان پزشک عمومی در این بیمارستان به دست آوردم در دوران طرح دیدم. نظرم این است که پزشکی تلفیقی از دانش و تجربه است اولا پزشکان باید خوشان را با بازآموزی‌هایی که گذاشتنه‌اند و یا با مطالعه که انجام می‌دهند به روز نمایند ولی تجربه هم در کنار این به روز شدن خیلی مهم است، پزشکانی که درسشان تمام می‌شود یک دوره طرح دارند و بسیاری از آنها به مناطق محروم می‌روند که ممکن است پزشک متخصص و امکانات پزشکی کمتر باشد و چه خوب است به جای حجم بالای محفوظاتی که کاربردی نیست یکسری از کارهای عملی اولیه همچون عمل آپاندس را به پزشکان عمومی یاد بدهند. تنها کاری که به ما یاد دادند زایمان طبیعی بود.

از چه  اساتیدی بیشتر الگو گرفتید؟

اساتید زیادی بودند استاد بزرگم، استاد  دکتر خسروی که در جنگ نابرابر کرونا از دستشان دادیم،  و همچنین استاد دکتر خوارزمی، استاد اطفال بودند که بر اثر کرونا ایشان را از دست دادیم. و اساتید خوب زیادی داشتیم که آموزششان خوب بود که حاضر و غایب هم نمی‌کردند و دانشجویان در سر کلاس این اساتیدحاضر می‌شدند.

خاطره‌ای هم از دوران طبابت خودتان دارید؟

در بیمارستان شهید هاشمی نژآد مشهد بار تجربی و عملی زیادی کسب کردم و از مواجه با بیمار شاید در یکماه اول استرس داشتم. اما برای من خاطره‌ای شیرین است که در مطب شخصی‌ام مریضی داشتم که دچار دوبینی شده بود، که از بیماران کمیته امداد هم بود، این بیمار اول که به متخصص چشم پزشکی مراجعه کرد ومعایناتی انجام داده بود که گفته بود مشکل چشمی ندارید و باید به متخصص مغز و اعصاب بروید که شاید تومور دارید، که این موضوع روح این بیمار را بهم ریخته بود. که با معاینه فهمیدم بیماری ناشی از غده هیپوفیز بوده است.

تلخی کار شما چه هنگام‌هایی اتفاق می‌افتد؟

خاطره تلخ وقتی است که بیماری بیاید و نتوانیم برایش کاری بکنیم و خدا رو شکر بیماری پیشم نیامده که منجر به فوت بشود. و کلا پزشکی رشته پر استرسی است. و یکی از خاطرات تلخی که دارم این است که  با توجه به نزدیکی مطب من به ایستگاه اتوبوس هست، ناگهان از اتوبوس یک عده زیادی هجوم آوردند به مطب من چرا که دختر بچه‌ای گل سرش در گلویش گیر کرده بود و سیاه شده بود  که سریع ارجاع دادیم به بیمارستان و بعد از چند روز پیگری این بیمار بودم، و اگر در پزشکی نتوانیم در همان لحظه کاری کنیم برای پزشک سخت است.

آیا از حرفه پزشکی راضی هستید ؟

بله، قطعا پزشکی را انتخاب می کنم.

چقدر این رضایت به واسطه جایگاه اجتماعی و یا کسب درآمد خوب است؟

بخش قابل توجهی از زندگیم طبابت رایگان برای بیماران در خیریه و یا موسسات مختلف است، احساس رضایتمندی از انجام یک کمک به دیگران، بالاترین لذت زندگی است. هر جایی، هر کاری چه در حیطه پزشکی و چه در حیطه دیگری باشد که انجام دهم، بسیار خوشحال می‌شوم

در حال حاضر مطالعه هم دارید؟

تا جایی که بتوانم مطالعه‌ام را انجام می‌دهم و مریضی  که پیشم می‌آید و احساس کنم که باید اطلاعات را به روز کنم مطالعه می‌کنم هر چند که مطالعه ما کافی نیست.

از جمله محدود پزشکانی هستید که شماره همراه خود را به بیماران می‌دهید و آنها می‌توانند در هر لحظه با شما تماس بگیرند!

حس انسان دوستی و نوع دوستانه است که این کار را انجام می‌دهم. تمام حس‌های خوب آدمی وقتی است که احساس کند که می تواند برای دیگران مفیدباشد و یا اندکی از رنج های بیماران را بکاهد، به همین دلیل هر وقت بیماران با من تماس بگیرند، سعی کرده‌ام هر کمکی که از دستم بر می‌آید برای آنها انجام بدهم.

چرا پزشکی شغلی پر استرسی است؟

در پزشکی خیلی از تداخلات دارویی و درمانی وجود دارد، همانند مهندسی دقیق نیست و ممکن است که یک دارویی  به بیمار بدهید که جواب بدهد و یا جواب ندهد، گاهی برای تشخیص یک بیماری پروتکل ها و فرایندهایی را طی می کنیم و این امر ممکن است از نظر بیمار یک خرج تراشی و یا کسب درآمد تلقی شود و این یکی از دشواری های کار ما است و این سو تفاهم معمولا به جایگاه پزشک آسیب می رساند. خوشبختانه فداکاری هایی که جامعه پزشکی و کادر درمان در بروز کرونا از خوش نشان داد قدری ذهنیت مردم از جامعه پزشکی را اصلاح کرد.

کرونا چه تاثیری بر روی طبابتان گذاشته است؟

در پیک اول کرونا، 90 درصد مراجعه کنندگان به درمانگاه تخصصی داخلی جهاددانشگاهی، مبتلا به این بیماری بودند چون خیلی از جاها پذیرش نمی‌کردند و من علی رغم اینکه به خاطر بیماری ام شیمی درمانی طولانی مدتی داشته ام،  ولی هیچ گاه از حضور در کار خودداری نکردم و ظیفه خود دانستم که در این شرایط سخت در کنار مردم باشم.

در این شرایط ترسی از ابتلا به این بیماری نداشتید؟

خیر، چون خودم هیچ وقت از مرگ نمی‌ترسم با اینکه خودم سابقه شیمی درمانی در دو سال اخیر داشتم ولی احساس کردم که باید باشم، حداقلش این بود که دلگرمی برای پرسنل درمانگاهباشم. و مرگ را جزئی از زندگی یک انسان می‌دانم، همانند تولد، ازدواج. تنها ترسم  این است که دست خالی از این دنیا بروم و از فرصتی که نماینده خدا در این کره خاکی هستم به خوبی استفاده نکرده باشم. به نظر من بحث‌های اعتقادی و مذهبی بحث‌های شخصی هستند و به عنوان مثال قرآن که می‌خوانم معانی آن را می‌خوانم و فکر می‌کنم و یا نماز می‌خوانم با تک تک کلمات حس خوبی می‌گیرم.

کی ازدواج کردید و چگونه با همسرتان آشنا شدید؟

شروع ترم چهارم و در 19 سالگی ازدواج کردم، و همسرم دکترا دامپزشکی هستند ولی در حال حاضر یک شرکت بازرگانی دارند. و در بیرون با همسرم آشنا شدم و اولین آشنایی ما با دعوا شروع شد و در یک پیتزا فروشی بر سر جا با همسرم دعوا کردم و در ادامه دعواایشان از من خواستگاری کردند. و همسرم یکی از بی نظیرترین آدم هایی هست که من می‌شناسمش و در دوران دانشجویی نقش حمایتگر داشت و شاید ازدواجم سکوی پرتاب من بود.

توصیه یک پزشک برای مردم چیست؟

دوست دارم که مردم و پزشکان کنار هم باشند نه در مقابل هم و به پزشکان اعتماد کنند و آنها نخبگان این جامعه به لحاظ علمی هستند،و بهترین دورانشان را در تحصیل و بیمارستان گذاشتنه‌اند و هدف پزشکان این است که دنیایی بهتر داشته باشیم و خیلی از پزشکان قلب مهربانی دارند.

نکته آخر شما چیست؟

مادر مرحومم همواره به من توصیه می کرد که با با بیماران با مهربانی و صمیمت رفتار کنم و من سعی کرده ام همواره تا جایی که امکان دارد این توصیه را عمل کنم.  

.

 


نظر شما :